منوی اصلی
نظر سنجی و خبرنامه
آمار وبلاگ
» افراد آنلاین : 1
» بازدید امروز : 3
» بازدید دیروز : 0
» هفته گذشته : 5
» ماه گذشته : 21
» کل بازدید : 81
» کل مطالب : 7
» نظرات : 1
درباره وبلاگ

آرشيو مطالب
پيوندهاي روزانه
لينك دوستان
خبرنامه
برای اطلاع از بروز شدن وبلاگ ایمیل خود را وادر کنید
پشتیبانی

خوش آمد گویی
پيام مديريت وبلاگ : با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، به سايت STOP LOVE خوش آمديد . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وبلاگ ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما در بهتر شدن كيفيت مطالب وبلاگ ياري رسانيد . براي سريع تر رسيدن به مطلب مورد نظر از آرشيو موضوعي استفاده كنيد همچنين ميتونيد به آرشيو مراجعه كنيد. براي تبادل لينك , لوگو ,بنر يا آر اس اس از طریق نظرات به ما اطلاع دهید .
 سيستم وبلاگ نويسي درتين بلاگ
رفتی و مرا با دلتنگی هایم تنها گذاشتی...
درباره :

رفتی و مرا با دلتنگی هایم تنها گذاشتی

رفتی در فصلی که تنها امیدم خدا بود و ترانه و تو که دستهایت سایه بانی بود بر بیکسی های من ...

تو که گمان می کردم از تبار آسمانی و دلتنگی هایم را در می یابی

تو که گمان می کردم ساده ای و سادگی ام را باور داری

و افسوس که حتی نمی خواستی هم قسم باشی ...

افسوس رفتی ... ساده ، ساده مثل دلتنگی های من و حتی ساده مثل سادگی هایم !

من ماندم و یک عمر خاطره و حتی باور نکردم این بریدن را

کاش کمی از آنچه که در باورم بودی ، در باورت خانه داشتم !

کاش می فهمیدی صداقتی را که در حرفم بود و در نگاهت نبود

کاش می فهمیدی بی تو صدا تاب نمی آورد ...

رفتی و گریه هایم را ندیدی و حتی نفهمیدی من تنها کسی بودم که ....

قصه به پایان رسید و من هنوز در این خیالم که چرا به تو دل بستم

و چرا تو به این سادگی از من دل بریدی ؟!!

گناهت را می بخشم ! می بخشمت که از من دل بریدی و

حتی ندیدی که بی تو چه بر سر این مجنون می آید !

ندیدی اشک هایی را که قطره قطره اش قصه ی من بود

و بغضی که از هرچه بود از شادی نبود !

بغضی که به دست تو شکست و چشمانی که از رفتن تو غرق اشک شد

و تو حتی به این اشکها اعتنا نکردی !

اعتنا نكردي به حرمت تمام خاطرات شيريني كه با هم داشتيم !

نه ! تو حتی به صدای لرزانم هم اعتنا نکردی !

راستی سجاده ی عشق کجاست؟!

قصه به پایان رسید و من همچنان در خیال چشمان سیاه تو ام که ساده فریبم داد !

قصه به پایان رسید و من هنوز بی عشق تو از تمام رویا ها دلگیرم !

خدانگهدار ... خدانگهدار عزيزترينم...

 


برچسب : ,
نوشته شده در دوشنبه 19 / 11 / 1388 توسط HOSSEIN| تعداد بازدید : 0 | لينك ثابت |
غریب...
درباره :


گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب
گفت در دنبال دل ره گم کند مسکین غریب

گفتمش مگذر زمانی گفت معذورم بدار
خانه پروردی چه تاب آرد غم چندین غریب

خفته بر سنجاب شاهی نازنینی را چه غم
گر ز خار و خاره سازد بستر و بالین غریب

ای که در زنجیر زلفت جای چندین آشناست
خوش فتاد آن خال مشکین بر رخ رنگین غریب

می‌نماید عکس می در رنگ روی مه وشت
همچو برگ ارغوان بر صفحه نسرین غریب

بس غریب افتاده است آن مور خط گرد رخت
گر چه نبود در نگارستان خط مشکین غریب

گفتم ای شام غریبان طره شبرنگ تو
در سحرگاهان حذر کن چون بنالد این غریب

گفت حافظ آشنایان در مقام حیرتند
دور نبود گر نشیند خسته و مسکین غریب

حافظ

برچسب : ,
نوشته شده در دوشنبه 19 / 11 / 1388 توسط HOSSEIN| تعداد بازدید : 0 | لينك ثابت |
درباره :

 وقتي به دنيا مي آييم درون گوشمان اذان مي گويند وقتی

 مي ميريم برايمان نماز مي خوانند.زندگي به همين كوتاهي است ۰۰۰

فاصله ي اذان تا نماز !


وقتي نگاه ها دزدكي هستند

کجا دنبال مفهومی برای عشق مي گردی؟
 
ـ که من اين واژه را
 
تا صبح
 
معنامي کنم هر شب

 

 

 

به نامردی نامردان قسم

 

به نامردان عالم نامردی کنم



برچسب : ,
نوشته شده در دوشنبه 19 / 11 / 1388 توسط HOSSEIN| تعداد بازدید : 0 | لينك ثابت |
اندوه خفته می دهد آزارم
درباره :

اندوه خفته می دهد آزارم

پاییز، ای مسافر خاک آلود

در دامنت چه چیز نهان داری؟

جز برگ های مرده و خشکیده

دیگر چه ثروتی به جهان داری؟

جز غم چه می دهد به دل شاعر

سنگین غروب تیره و خاموشت؟

جز سردی و ملال چه می بخشد

بر جان دردمند من آغوشت؟

در دامن سکوت غم افزایت

اندوه خفته می دهد آزارم

آن آرزوی گم شده می رقصد

در پرده های مبهم پندارم

پاییز، ای سرود خیال انگیز

پاییز، ای ترانه ی محنت بار

پاییز ای تبسم افسرده

بر چهره ی طبیعت افسون کار

( از شعر پاییز- دفتر اسیر)


عشق سرطان دوست داشتن است

خداوندا...

                                      خداوندا...

تو در قرآن جاويدت هزاران وعده ها دادی

تو مي گفتي كه نامردان بهشت را نمي بينند

ولي من ديده ام 

كه نامردان به از مردان

از خون جوانها،كاخها ساختند

تو ميگفتي اگر اهريمن شهوت 

بر انسان حكم فرمايد

من او را مغلوب و با صليب خويش مصلوب خواهم كرد!

ولي من ديده ام

چشمان شهوت ران ...{سانسور}

پس...قولت!

اگر مردانگي اين است

به نامردي نامردان قسم 

نامرد نامردم اگر دستي به قرآنت


برچسب : ,
نوشته شده در يکشنبه 19 / 11 / 1388 توسط HOSSEIN| تعداد بازدید : 0 | لينك ثابت |
مطالب قبلی
صفحات
صفحه قبل صفحه بعد